محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3463
تاريخ الطبرى ( فارسي )
همگيشان داد كه حجار بن ابجر و غضبان بن قبعثرى و عتاب بن ورقا ، و قطن بن عبد الله حارثى و محمد بن عبد الرحمن بن سعيد و زحر بن قيس و محمد بن عمير از آن جمله بودند . گويد : مقدمهء سپاه عبد الملك با محمد بن مروان بود ، پهلوى راست با عبد الله ابن يزيد بن معاويه بود و پهلوى چپ با خالد بن يزيد بود . گويد : مصعب به مقابلهء عبد الملك رفت اما مردم كوفه از يارى او دست بداشتند . عروة بن مغيرة بن شعبه گويد : مصعب برون شد و به راه افتاد بر گردن اسب خويش تكيه داده بود ، از چپ و راست مردم را نگريستن گرفت چشمش به من افتاد و گفت : « عروه نزديك من آى » گويد : نزديك وى رفتم گفت : « چه كار خوبى كرد حسين بن على كه به حكم ابن زياد تسليم نشد و تصميم به جنگ گرفت . » آنگاه شعرى خواند به اين مضمون : « هاشميانى كه در طف خفتهاند « مقتدايان مردم محترم شدهاند . » گويد : دانستم كه منظورى جز كشته شدن ندارد . رجاء بن حبوه گويد : وقتى عبد الملك ، عمرو بن سعيد را كشت شمشير به كار انداخت و همه كسانى را كه با وى مخالفت كرده بودند از ميان برداشت و وقتى آهنگ مصعب داشت و شام و مردم آنجا براى وى صافى شده بود با مردم سخن كرد و دستور داد براى حركت سوى مصعب آماده شوند اما سران مردم شام با وى مخالفت كردند . مخالفت با منظور وى نبود بلكه مىخواستند بماند و سپاه روانه كند كه اگر ظفر يافتند بهتر و گرنه سپاههاى ديگر به كمكشان فرستد كه دربارهء وضع مردم بيمناك بودند كه مبادا در مقابله مصعب آسيب بيند و پشت سر وى پادشاهى نباشد .